اسكندر بيگ تركمان

393

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شعر من آنچه شرط بلاغست با تو ميگويم * تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال و مميز اين سخن كس صاحب درك كامل و انصاف شامل ميتواند بود و آنچه از طلبهء ماوراء النهر كه متردد اين حدودند مسموع شد آنست كه نواب اعلى خاقانى به اين دو صفت حميده آراسته‌اند و از امراء ايشان كوكلتاش بهادر و جمعى ديگر بفنون فضايل پيراسته‌اند . اما تصديقى كه از ايشان الى الان بحكايات علماء ماوراء النهر واقع شده بنابر مثل مشهور كه چون تنها بقاضى روى راضى آئى معتبر نيست چه فضلاى مذهب ائمهء اثنى عشر بمجلس سامى ايشان مشرف نشده‌اند و علماء اهل سنت چنين خاطر نشان كرده‌اند كه مذهب شيعه مبتدع و مخترعست و اصلى ندارد و اگر بعد از تحقيق حال و تفتيش اصول و اقوال فريقين در اخبار احد المدهبنين امرى فرمايند به حكم كلام الملوك ملوك الكلام مطاع و منفذ خواهد بود مجملا در طريق شيعه و سنى كتب كثيره در احاديث مضبوط شده . اما احاديثى كه متفق عليه هر دو فرقه باشد معتمد است و احتياط مقتضى آنست كه آنچه متفق عليه باشد بواسطهء منافات حديث مختلف فيه متروك نشود زيرا كه اهل اسلام منحصر در اين دو فرقه‌اند اگر خليفهء به حق بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بلافصل ان لم يؤذوا رسول - الله ابا بكر را ميدانند اهل سنت‌اند و اگر حضرت امير المؤمنين على بن ابيطالب سلام الله عليه را ميدانند شيعه‌اند و قول ثالث نيست پس آنچه متفق عليه فريقين باشد مجمع عليه اهل اسلام است و ترك مجمع عليه براى مختلف فيه باطل بعد از تمهيد مقدمات گوئيم آنچه مرقوم قلم حضرات عاليات شده بعد از تنقيح و تلخيص حكم بكفر شيعهء آل پيغمبر است بدلايل متعدده اول آنكه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مدح خلفاء ثلاث فرموده‌اند و سخن آن حضرت بمقتضى آيهء كريمهء و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى وحى است و شيعه كه مذمت خلفاء ثلاث مىكنند مخالفت وحى مينمايند و مخالفت وحى كفر است جواب آنست كه از اين دلايل مدح خلفاء ثلاث و بطلان خلافت ايشان لازم ميآيد زيرا كه در شرح مواقف از آمدى كه از اكابر علماى اهل سنت است منقول است كه قريب بوقت رحلت حضرت پيغمبر ص در ميان اهل اسلام مخالفت چند واقع شد . مخالفت اول آنست كه حضرت در مرض الموت فرموده‌اند ايتونى بقرطاس اكتب لكم شيئا لن تضلوا بعدى عمر بدين راضى نشد گفت ان الرجل غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا پس صحابه اختلاف كردند تا آوازها بلند شد و حضرت پيغمبر آزرده شد فرمودند كه برخيزيد كه پيش من نزاع سزاوار نيست و اين حديث در اوايل صحاح بخارى و در اكثر كتب اهل سنت بعبارات مختلفه مذكور است و مخالفت دوم آنكه حضرت در مرض الموت جمعى را مقرر ساخت كه همراه اسامة بن زيد به سفر روند بعضى از آن جمع تخلف نمودند و بسمع مبارك حضرت رسيد بمبالغه تمام فرمودند جهزوا جيش اسامة لعن الله من تخلف عنه و مع هذا خلفاء ثلاث داخل جيش اسامه بودند متابعت نكردند پس گوئيم امرى كه حضرت در باب نوشتن وصيت فرمودند بمقتضاى آيهء كريمهء مذكوره بمنزلهء وحى است و نفى كه عمر كرد رد وحى است و رد وحى كفر است على ما اعترفهم و على ما دل عليه قوله تعالى و